الملا فتح الله الكاشاني

270

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

يا عاريه داده باشيد نيز چنين است پس موجر و معير نيز در اينحكم داخلاند يعنى اى كافهء اهل ايمان در هيچ خانهء بيگانه داخل مشويد * ( حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا ) * تا وقتى كه استعلام كنيد و دستورى طلبيد و اين از استيناس مشتق است بمعنى استعلام مأخوذ از انس الشيء اذا ابصره چه مستأذن مستعلم حالست و مستكشف اينكه اهل خانه ارادهء دخول او دارند يا نه و اذن او خواهند داد يا نه و يا از استيناس مأخوذ است كه خلاف استيحاش است زيرا كه مستاذن مستوحش و خائفست از آنچه او را اذن ندهند و چون اذن يافت مستانس شد پس اين از باب كنايهء وارد است چه اين نوع استيناس مرادف اذن است و واقع در موضع آن و فال فى المجمع ( الاستيناس طلب الانس بالعلم او غيره يقول العرب اذهب و استانس ) هل ترى احدا و منه قوله فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً و گويند استيناس مأخوذ است از انس و معنى اينكه تا معترف شويد كه در خانه انسانى هست يا نه * ( وَتُسَلِّمُوا ) * و سلام كنيد * ( عَلى أَهْلِها ) * بر اهل آن خانه و در روايت آمده كه بگوئيد السلام عليكم ادخلها و از پيغمبر ( ص ) مرويست كه التسليم ان يقول السلام عليكم ادخل ثلاث مرات فان اذن له دخل و الا رجع ثعلبى در تفسير خود آورده كه زنى از انصاريه بجناب نبوت مآب ( ص ) آمده بموقف عرض رسانيد كه ما در خانهاى خود بر صفتى ميباشيم كه نميخواهيم كه هيچكس ما را بر آن حالت بيند و ناگاه يكى از كسان ما به خانه در مىآيد و ما را نه بر وجهى كه شايد ميبيند خداى تعالى آيه فرستاد كه به خانه كسان بىاذن ايشان در ميائيد * ( ذلِكُمْ ) * آن استعلام و استيذان * ( خَيْرٌ لَكُمْ ) * بهتر است مر شما را از آنكه بىاجازه و ناگاهان درآئيد و گفته‌اند كه كسى كه بخانهء عيال خود در مىآيد بايد بكلمهء يا بآواز پايى يا به تنحنحى اعلام كنند تا اهل خانه بستر عورات و رفع مكروهات اقدام نمايند چنان كه از ابو ايوب انصارى مرويست كه ( قلنا يا رسول اللَّه ما الاستيناس ) فرمود ( يتكلم الرجال بالتسبيحة و التكبيرة و التحميدة و تنحنح يؤذن اهل البيت ) و اين حكم را بر شما انزال كرديم * ( لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ) * شايد كه شما پند گيريد و به آنچه صلاح شما در آن بيشتر است عمل كنيد پس اين كلام متعلق بمحذوفست اى ( انزل عليكم او قيل لكم هذا ارادة ان تذكروا و تعلموا بما هو اصلح لكم ) و مروى است كه مردى پيغمبر ( ص ) را گفت يا رسول اللَّه استاذن على امى آيا دستورى خواهم بر آنكه در خانهء كه مادر من آنجا باشد داخل شويم حضرت فرمود كه نعم گفت مادر را به غير از من خادمى نيست در هر وقتى كه بر او درآيم دستورى طلبم فرمود أ تحب ان تراها عريانة آيا دوست ميدارى كه مادر خود را برهنه ببينى گفت نه فرمود فاستاذن پس اذن طلب كن و در روايت آمده كه عادت جاهليت آن بود كه چون شخصى خواستى كه بخانهء ديگرى درآيد گفتى ( حييتم صباحا و